تبليغاتX
بنــواری"مهاجــر

بنــواری"مهاجــر
پنجره ای رو به خدا 

 

 

ارادت

تشکر از همه ی کسایی که به ما لطف دارن و ما رو با تمجیدهای مبالغه آمیز.. شرمنده ی اهل بیتع میکنن..

ما که ازخودمون چیزی نداریم اینا همه اش عنایت حضرت زهراس است

دعا کنید برا همه ی شُعرا که از مدار خدایی خارج نشن

[ سه شنبه 12 مهر1390 ] [ 19:19 ] [ محمد بنواری ]

 تکیه به دیوار عشق

**غزل برتر جشواره شعر انتظار**

 

از غم دلدار عشق، منجی و غمخوار عشق

دل همه شب می زند، پنجه به گیتار عشق

 

از عطش دیدنش ، تا دم بوسیدنش

خون چکد از گوشه ی، چشم علمدارعشق

 

در اُحد روزگار، وز پس این انتظار

سینه ی ما را درید، هند جگرخوارعشق

 

عاقبت از ماتمش، بر سر دار غمش

ما به یقین می شویم، میثم تمّارعشق

 

قصه ی اصحاب کهف، می رود از ما به وصف

حبس ابد خورده ایم، گوشه ای از غار عشق

 

کرده کمین تکسوار، ماهر و آرش تبار

مرکز دل را نشان، تیر کماندارعشق

 

لشکر تیمور غم، دم زده شیپور غم

کشور جان را گرفت، غصه ی سردارعشق

 

هاتف رندان بگو ، نای نیستان بگو

کی زند آن شهسوار، تکیه به دیوارعشق

 

مستم و ویران شده، ماتم و حیران زده

این همه آوارگی، نیست بجز کار عشق

 

بر لب طوفان دل ، موج قلم شد خجل

گفت:((مهاجر)) تویی، شاعر اشعار عشق

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 17:11 ] [ محمد بنواری ]

بوسیدن دست مادرت سخت که نیست

         برخیز و بخوان.. انا اعطینا را

                          برهم بزن آرامش این دنیا را

         با بوسه زدن به دست مادر..امشب

                           تبریک بگو  ولادت زهراسلام اللهرا


میلاد شفیعه محشر مبارک باد

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 8:59 ] [ محمد بنواری ]

 نـاقـوس عـشق

  تقدیم به دلهای شکسته روزگار

 

 

مهـدی(عج) مـوعـود ، ولـیِّ زمـان

ای نفست بـاعث بـودِ جـهان

زُلف حیات همگان بست توست

رزق دو عالم همه در دست توست

نـور ملک از یَـد بیضایی ات

از نـفـسِ سبـزِ مسیحـایـی ات

آدم و خـاتم همـه دیـوانـه ات

سـاقـی کـوثـر دَرِ مـیخـانه ات

دام بـلا سلسله ی مــوی تـو

قبـله ی عـالم خـم ابـروی تو

جلوه ی لبخند تو طـاوس عـشق

نغمه ی زیبـای تو نـاقـوس عـشق

گـردش چشمان تو مـأوای ما

عشق تـو سجـاده ی دلـهـای مـا

ای به فدایت همه ی هست ما

رشته ی زلفت بِـده در دست ما

تا که چنین چهره نهـان مـی کنی

خـون به دل منتـظران مـی کنی

عشـق مجـسّـم ، پـسر فـاطمه

کی به شب هجـر دهـی خـاتمه

عـالم و آدم همه در انتـظار

کـی ز پَـسِ پـرده شوی آشکار؟

آه ببین ای شَـهِ هفت آسمان

کـفر گـرفته همه ی این جهان

گـر که بیایی و کِشی ذوالفقار

زیـر و زبـر مـی شود این روزگار

مـا همه مشتاق حضور تــوایم

منتـظـر روز ظــهور توایم

روز ظـهور تو فقط عیـد ماست

وَرنه که عیدم زهمین واژه هاست

سال نود هم سپری شد گذشت

کاش بیایی خلف چار و هشت

                      

مهاجر                                      

[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 10:24 ] [ محمد بنواری ]

به عشق غربت حیدر..

 

 

علی است شـاهد درد و بـلای زهرایش

و اوست کـوهِ غمِ جـان فضای زهرایش

 

      سکوت شیرخدا..فاطمه..کتک.. هرگز

  به جز بخـاطـر أمـر خـدای زهرایش

 

چه زود اجر مَودت به او عطا گردید!!

شکسته شد به خـدا.. دنده های زهرایش

 

          چنین جسارت و بی حرمتی؟تعجب نیست

اگـر رقـم بخـورد.. کـربلای زهرایش

 

نگاه زخمی او مانده بر در و دیوار

هنـوز مـیشنود نـاله هـای زهرایش

 

   به عرضِ تسلیتِ شـاه لافتـی.. حتی

یکـی نیـامده ختـمِ عـزای زهرایش

 

و در قبـال جفـای یکـایـک اُمّت

ندیده هیچ کسی جـز.. وفـای زهرایش

 

 بجز دو قطره ی اشکِ خجالتم.. دیگر

نـداشتم که بِبـارم بـرای زهرایش

 

به طاقِ عرش..به عشقِ علی..نوشته شده است

تمـام  عـالـم  خـِلقت  فـدای زهرایش


 

 و یُطعِمون علی حُبهِ است خـانـه ی او

منم اسیـر و یتیم و گـدای زهرایش

 

بـه پاس سجدة شکر از ولایت مـولا

رواست این که بیُفتم به پـای زهرایش


 

مهاجر أشک ارادت بـریز  پـای غزل

     که مستجـاب شوی با دعـای زهرایش


        

 

دیشب علی در چاه غربت زار میزد

 

از داغ زهرا بر در و دیوار میزد

 

 

دور از نگاه زخمی ام المصائب

 

     پهلوی خودرا بر نوک مسمار میزد

 

آه..آه                  

[ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 20:11 ] [ محمد بنواری ]

 

دلم گرفته هوای مدینه را دارم

برای مادر مظلومه گریه ها دارم

 دوباره آمده ام! یک نگاه کن مادر..

به غیر هیئت و روضه مگر کجا دارم؟

 

 

 درد و دل علیع          

  

گفتم زکوچه..نفسم تنگ و بریده شد

گفتم که سیلی و رگ قلبم دریده شد

دیدم که دست، خسته به دیوار می نهی

گفتم به خود، نسیم جدایی وزیده شد

با خویش، خلوتی به شب تار داشتم

ازبس گریستم، دلم از کف رهیده شد

درپیش چشم من، به خدا بازویت شکست

ازبس نوک غلاف به دستت کشیده شد

امر خداست.. ذوالفقار در غلاف..آه

وقتی زپشت در.. صدایت شنیده شد

ای وایم از نگاه تو.. مُردم  هزار بار

آن لحظه ای که قامت سروت خمیده شد

ای یاس من! شبیه بنفشه شدی کبود

حوریه ی علی! چرا رنگت پریده شد

با خنده سعی داری اگر راضی ام کنی

باشد.. ولی به جان تو جانم رمیده شد

با این همه تلاشِ پرستار کوچکت

آخر خبر رسید..مریضت شهیده شد

تو میروی ولی بدان: کرببلا حسین

درپیش چشم زینب تو سر بریده شد

گویا مهاجر از پس شور تغزُلت

ذکر حسین..درهمه عالم تنیده شد

 

[ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 16:48 ] [ محمد بنواری ]

 هرکس که نگِرید به غزل وای به او

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

                    ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف

                   دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم

نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

                    آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم

                    مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود

مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد

                    لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد

                   مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد

حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد

باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

                    قصه ی کوچه عجیب است مهاجر اما

                    وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد

 

 

[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 10:45 ] [ محمد بنواری ]

مادر سلام..

  

سر میدهیم و از درتان پر نمی زنیم

موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم

ما را به پای حضرت زهرا نوشته اند..

بی او قدم به صحنه ی محشر نمی زنیم

 

***************************************

بی اذن فاطمه" گره ای وا نمی شود

درد مریض عشق، مداوا نمی شود

فریاد "یاعلی" زتمام جهانیان..

یک یاعلی حضرت زهرا نمی شود

 

**************************

 

ای امید دل مست همه کی می آیی

خسته گشتیم از این واهمه کی می آیی

جمعه در جمعه ی ما بی تو سپر شد..بگذشت!

آه ای منتقم فاطمه کی می آیی

 

******************************

[ شنبه 26 فروردین1391 ] [ 22:38 ] [ محمد بنواری ]

 نفس کشیدن بی فاطمه(س)

 

من و محبت غیر شما.. خدا نکند

من نبودن اهل بکا.. خدا نکند

تمام عمر به عشق تو زندگی کردم

که محشر از تو نگردم جدا.. خدا نکند

گناهکارم و مهر تو را به دل دارم

از اینکه بی تو شوم مبتلا.. خدا نکند

پناه نوکر تو هیئت است و سینه زنی

کجا روم؟ بجز این روضه ها.. خدا نکند

در اوج گریه به داغت، عجیب می ترسم

که حق روضه نگردد ادا.. خدا نکند

کنون که قبر تو مخفی است کربلایی ده

من ندیدن کرب وبلا.. خدا نکند

مهاجر این غزل و این نفس کشیدن ها

بدون حضرت خیرالنسا.. خدا نکند

 

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 21:10 ] [ محمد بنواری ]

 

 

ای بنده ی ناپاک و گنه کار خدا

هنگام گرفتاری و در وقت بلا

میخواهی اگر رها شوی.. آهسته

یک بار به زیر لب بگو: یازهرا*

 

*******************************

 

بی بی بسمت توست همه خواهش دلم

یعنی تویی بهانه ی آرامش دلم

فاطمیه..سینه زنی..روضه..پناه ماست

هیئت مکان و مرکز پالایش دلم

 

***************************

 

یک شب نظری به ناله ام خواهدکرد

همسایه ی باغ لاله ام خواهدکرد

یک روز به خاطر حسینش..زهرا

یک کرببلا حواله ام خواهدکرد

 

 

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 13:21 ] [ محمد بنواری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

انــى مهـاجـــر إلی الله...
گرچه دیگر پای رفتن نیست امامیروم
بال پروازی اگر باشد خدایا میروم
سرزمین وخانه وکاشانه من خاک نیست
من ز بالا آمدم روزی به بالا میروم
....
آثار زیر چاب
1- تکیه به دیوار عشق
2-سرزمین باور تابوت ها
..چاپ: (انتشارات مشهور)
شهریورماه 91
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت

قرآن آنلاین

http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG

فال حافظ